تفاوت خلق و احساس
تفاوت خلق و احساس
از کتاب چگونه به احساسات دیگران پی ببریم نوشته پل اکمن[1]
بارزترین تفاوت خلق و احساس این است که احساس کوتاهتر از خلق است. خلق می تواند یک روز تمام و گاهی دو روز تمام به طول بیانجامد، در حالیکه احساسات در عرض چند دقیقه و حتی چند ثانیه می آیند و می روند. خلق شبیه احساسی خفیف ولی مداوم است. اگر خلق تحریک پذیری داشته باشیم درست مانند این است که در تمام مدت احساس رنجش کنیم و آماده عصبانی شدن باشیم. اگر خلق ما غمگین باشد، کمی غمگین هستیم و آمادگی بسیار غمگین شدن را داریم. خلق تحقیر آمیز شامل احساسات تنفر و تحقیر است، خلق شاد و سرخوش شامل احساسات هیجان و لذت است، و خلق ترس و وحشت شامل احساس ترس است.
خلق احساسات خاصی را فعال میسازد. وقتی تحریکپذیر هستیم به دنبال فرصتی برای عصبانی شدن میگردیم؛ در این حالت دنیا را طوری تفسیر میکنیم که به ما اجازه عصبانی شدن را بدهد یا حتی مستلزم خشم باشد. مسائلی ما را خشمگین میکند که معمولاً باعث ایجاد این حالت در ما نمیشود و وقتی عصبانی میشویم، خشممان شدیدتر و بیشتر از زمانی است که خلق تحریک پذیر نداریم. خلق پیام خاصی در چهره و صدا ایجاد نمی کند، بلکه آن را از اینجا میشناسیم که نشانههایی از احساسی را که آن خلق را اشباع میکند در فرد مشاهده می کنیم. خلق و خوی مختلف انعطاف پذیری ما را کاهش میدهند، چون از حساسیت ما در مقابل ظرایف زندگیمان میکاهند، و نحوه واکنش و برداشتهای ما را جهت میبخشند. احساسات هم همین کار را انجام می دهند، ولی تنها برای چند دقیقه، البته اگر مقطع سرکشی ادامه پیدا نکند. در حالیکه خلق میتواند ساعتها به درازا بیانجامد.
تفاوت دیگر خلق با احساس این است که وقتی احساس آزاد میشود و ما از آن آگاه میشویم، معمولا میتوانیم اتفاقی را که باعث آن شده تشخیص بدهیم. ولی به ندرت به علت خلق و خویی که در ما ایجاد میشود، پی می بریم. فقط اتفاق میافتد. شاید یک روز صبح با خلق خوب از خواب بیدار شویم، یا شاید بیهیچ دلیل خاصی اواسط روز احساس کنیم دل و دماغ نداریم. علت ایجاد و پایداری خلق میتواند عوامل داخلی و تغییرات شیمیایی- عصبی مغز باشد، ولی به عقیده من تجارب شدید احساسی هم می توانند باعث ایجاد خلقهای مختلف شوند. خشم شدید میتواند به خلق تحریک پذیر منجر شود، درست همانطور که شادی بسیار میتواند به خلق سرخشی و شعف بیانجامد. البته در این صورت علت خلق را میدانیم.
قبلاً گفتیم که احساسات لازمه زندگی هستند و نباید به طور کامل آنها را از بین ببریم. ولی به اعتقاد من خلق و خوی مختلف برای ما سودی ندارد. خلقها پیامدهای ناخواسته ساختارهای احساسی ما هستند، که بوسیله روند تکامل گزینش نشدهاند چون اکتسابی هستند. خلقیات راه حلهای ما را محدود میسازند، تفکرمان را تحریف میکنند، و کنترل کاری را که انجام میدهیم دشوارتر میسازند، و معمولاً علت آن ها را نمیکنیم. میتوان گفت هنگامی که تجارب شدید احساسی باعث ایجاد خلق خاصی در ما میشوند، وظیفه آن این است که ما را برای مقدار بیشتری از همان احساس آماده میکند. شاید، ولی به عقیده من این در مقابل دردسرهای بسیاری که خلقیات در ما ایجاد میکند مزیت کوچکی است. اگر میتوانستم کاری میکردم که دچار خلقیات مختلف نشوم و فقط با احساساتم زندگی کنم. باکمال میل می توانم از خلقیات شعف و سرخوشی صرفنظر کنم تا از خلق غمگین و تحریکپذیر هم خلاص شوم. ولی هیچ یک از ما در این مورد حق انتخاب نداریم.
[1] پل اکمن (Paul Ekman) دانشمند آمریکایی است که در زمینه زبان بدن روانشناسی و انسانشناسی، سالها به نقاط مختلف جهان سفر کرد و حتی در میان قبایل بدوی زندگی کرد تا به این اطمینان برسد که همه انسانها مستقل از سن و رنگ و نژادشان، احساسات خود را به شکل یکسانی در چهره بروز میدهند.
