خوانش مبتنی بر اسطوره و آیین از شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد از فروغ فرخزاد
وقتی در مورد اسطوره به ویژه رویکرد شاعران معاصر میخواهیم گفتگو کنیم می توانیم رویکردهای متفاوتی را شاهد باشیم ، مثلا اخوان در خوان هشتم که یک امر اجتماعی را هدف میگیرد ولی از ریختار اسطوره که رستم است جدا نمی شود :
پهلوان هفت خوان اکنون
طعمه دام و دهان خوان هشتم بود
و شاملو در ابراهیم در آتش وقتی میگوید :
« آه اسفندیار مغموم
تو را آن به که چشم فرو پوشیده باشی»
ایهام به چشم فروپوشیدن باز هم ریختار بیرونی و روایت آشنای اسفندیار را هدف می گیرد.
یا سیاوش کسرایی با گرایشات سوسیالیستی خود در آرش کمانگیر ، کاملا مشخص است به چه چیز اشاره دارد.
خلق چون بحری برآشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت و مردی چون صدف
از سینه بیرون داد
زبان حماسی را برای امر سیاسی استفاده می کند و باز هم روایت و ریختار و بن مایه آرش را حفظ می کند .
می توانیم بگوئیم همه این شاعران با نگاه های متفاوت به بهره کشی از اسطوره در جهت نشان دادن امر اجتماعی و خصوصا سیاسی ، از روایت اصلی اسطوره جدا نشده اند و صرفا نمادهای اسطوره را که قابل تفسیر هستند برای نمودامر اجتماعی و اکثرا سیاسی استفاده کرده اند و نهایتا روایت گران اسطوره اند که ریختار بیرونی آن را حفظ می کنند. اما یک شاعر می تواند در این دوره با همه متفاوت باشد و اسطوره را برای تفسیر هستی انسان معاصر به ویژه زن معاصر ایرانی به کار بگیرد ، یعنی ما در کارهای این شاعر کمتر به روایت گری محض می رسیم و آن هم فروغ فرخزاد است. امسال تلاش می کنیم سلسله گفتگوهایی که در مورد یلدا در سالیان پیش داشتیم را با چرخش به ادبیات پیگیری کنیم .
چرا یلدا و چرا فروغ ؟ . . .
پیروز باشید

تحلیل شعر “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” فروغ فرخزاد با رویکرد اسطورهای